الشيخ أبو الفتوح الرازي
397
روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )
گفت : امّا آن كه به اين مرد ايمان آريد ( 1 ) و او را تصديق كنى كه شما را روشن شد كه او پيغامبر است و صادق و فرستادهء خداى تعالى ، و نعمت و صفات او در توريت خواندهاى و بديده ( 2 ) تا ايمن شوى بر جان و مال و فرزندان ، و بر جاى بمانى . گفتند : ما اين نكنيم ، و از دين خود بر نگرديم . گفت : چون اين نخواهى ( 3 ) بيايى تا به دست خود زنان و فرزندان خود را بكشيم ، و آنگه بيرون شويم و با ايشان قتال كنيم . اگر دست ما را باشد ، زن و فرزند ( 4 ) را بدل بود ، و اگر دست ايشان را بود بر ما ، ما را دل مشغوليى ( 5 ) نبود . گفتند : چگونه كشيم اين بيچارگان بى گناهان » را ! و كه را دل دهد كه اين كند ! گفت : وجه ( 7 ) سه ديگر آن است ( 8 ) كه امشب شب شنبه است ، و محمّد و اصحابش از ما ايمن باشند براى آن كه دانند كه ما شنبه رها نكنيم ( 9 ) ، و از اين جا بيرون شويم ، بر اين قوم زنيم ، باشد كه ما را كارى بر آيد . گفتند : اين هم نكنيم كه شنبه بر خود تباه كنيم و حرمت او برداريم و در او حدثى كنيم كه پيش آن نكردهايم ( 10 ) ما و پدران ما . و آنان كه در شنبه كارى ناشايست كردند ( 11 ) ، ديدى كه ايشان را چه رسيد از مسخ . گفت : اكنون امشب احتياط كنى و هشيار باشى تا فردا راى ديگر ببينيم . بر دگر روز كس فرستادند به رسول ، و گفتند : يا محمّد ! ابو لبابة بن عبد المنذر را كه از بنى عمرو بن عوف است به ما فرست تا ما با او راى زنيم در صلاح كار خود ، و قبيلهء ( 12 ) او از حلفاى اوس بودند . رسول - عليه السّلام - او را بفرستاد . چون او در حصن شد ، مردان و زنان و
--> ( 1 ) . آط : آرى / آريد ، آج ، لب : داريد . ( 2 ) . آط ، آب : بخوانده و بديده ، مش : بخوانده و ديدهايد ، آج ، لب : بخواندهايد و بديدهايد ، كا : ديده . ( 3 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، مش كردن . ( 4 ) . آط ، آب ، مش : فرزندان . ( 5 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، مش ، كا : دل مشغولى . ( 6 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، مش ، كا : بىگناه . ( 7 ) . ديگر نسخه بدلها بجز كا : ندارد . ( 8 ) . آج ، لب : سيم آن است ، كا : سديگر . ( 9 ) . اساس ، آط ، آب ، آج ، لب : كنيم ، به قياس با نسخهء مش ، تصحيح شد . ( 10 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، مش : پيش از اين نكرده باشيم ، كا : پيش از اين نكردهايم . ( 11 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، مش : كردندى . ( 12 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، مش : خلفاى .